ویژگی های اخلاقی عالم بزرگوار حاج مرتضی زاهدرحمت الله علیه
حاج شیخ مرتضی زاهدرحمت الله علیه
ویژگی های اخلاقی ? ? : مرحوم زاهد بر اثر تقید به شرع مقدس اسلام و تهذیب نفس، مردی وارسته و تارک دنیا بود. از اوصاف بارز آن مرد الهی، زهد و بی اعتنایی به مظاهر دنیا بود. مردم به خاطر ورع و پارسایی، او را شیخ مرتضی زاهد می خواندند. او در یک خانه ساده و قدیمی بدون هیچ ادعایی زندگی می کرد. برخی از دوستان و تجار بازار خواستند حمامی در خانه آقا شیخ مرتضی بسازند تا با آن سن بالا و ضعف ناشی از کهولت، به حمام عمومی نرود، اما آن مرحوم به خاطر این که در آن زمان، مردم ـ غیر از اعیان و متمولان - از داشتن حمام محروم بودند، نپذیرفت. از قبول وجوهات شرعیه به شدت امتناع می ورزید و به دیگر آقایان حواله می داد و اصل را بر بی رغبتی به دنیا ? ? ? گذاشته بود. یک شب، ارادتمندی مبلغ چهار هزار تومان? خدمت آقا آورد و اصرار داشت آقا، این پول را به عنوان هدیه قبول کنند تا در مضیقه نباشند و با خیال راحت به امور تبلیغی بپردازند، اما آقا شیخ مرتضی قبول نکرد. آن شخص هم اصرار می کرد و می گفت: آقا، این پول ها نه خمس و زکات است، نه وجوه شرعی دیگر. آقا شیخ مرتضی می فرمود: آخر من با این پول ها چه کار کنم؟! من نیازی به این مقدار پول ندارم. بر اثر اصرار آن شخص، آقا شیخ مرتضی برای این که رد هدیه نکرده باشد و آن شخص ناراحت نشود، مبلغ صد تومان را برداشت؛ البته همان جا هشتاد تومان را بین حاضران مجلس تقسیم کرد و فقط بیست تومان را در جیب خود گذاشت و فرمود: شاید این مقدار را برای مصارف شخصی، نیاز داشته باشم.
کرامات: مرحوم زاهد بر اثر خداپرستی و کشتن هوا و هوس، صاحب کراماتی بود؛ گرچه سعی در کتمان داشت، اما شماری از کرامات آن بزرگوار، مشهود شاگردان و نزدیکان ایشان بود؛ از جمله این که از فرزند ایشان مرحوم حاج شیخ عبدالحسین جاودان نقل شده: خانه آقا شیخ مرتضی دچار مشکل شده بود؛ حشراتی موذی (ساس) ? به این خانه هجوم آورده بودند. بچه ها و اعضای خانه هرچه تلاش و کوشش کردند تا این حشرات را از بین ببرند، موفق نشدند و نتوانستند از شرّ آن حشرات موذی خلاص شوند! تا این که در یکی از شب ها، این حشرات بیش از اندازه، اذیت و آزار کردند.
آقا شیخ مرتضی از جایش بلند شد و به سوی اتاقی که آن حشرات در آن جا بیشتر جمع شده بودند، رفت و در جلوی آن اتاق ایستاد و به حشرات گفت: «خداوند، دیگر به شما اذن و اجازه نداده ما را آزار دهید.» از آن شب به بعد، دیگر هیچ حشره ای در خانه دیده نشد و برای ما معلوم نشد آن حشرات، چگونه و کجا رفتند!